تو نباشی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:59
تو نباشیمن به یک پلک زدن خواهم مرد❤️
عشق
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:59
بهت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:59
خوشبختی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:59
ابدیم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:59
یلدایت مبارک مهنازم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:59
تو
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:59
قول
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:59
قسم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:59
فقط تو
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 1:47
مهنازم
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 1:47
عشق بي همتاي من، عزيز دلم ...مهناز عزیزمدوست دارم به اندزه ی پاکی قطره های اشکمدوست دارم به اندازه اندیشیدن به تو دردوستت دارم به اندازه قلبي كه هميشه عاشق توستدوست دارم به اندازه ی بهانه هایم برای دی
عاشقت می مانم
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 1:47
عاشقت می مانمنمیدانم چرا مینویسم ...اما مینویسم شاید آرامشی یابم..در خیال شیرینم دستانت را می بویم که به بهانه ی پاک کردن اشک هایم روی گونه ام میلغزند...بوییدنی که نمیخواهم دمم را بازدمی باشد...ببویم
دوستت دارم
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 1:47
اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست .اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست.اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاستاگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توستاگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم.
چه زیباست بخاطر تو زیستن
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 1:47
چه زیباست بخاطر تو زیستنوبرای تو ماندن بپاید تو مردن وبه عشق تو سوختن؛وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،مرگ گواراترین زندگیست؛ بد
سخت تنهام
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 1:47
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیسبه من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفسمگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟
عاشقتم
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 1:47
i love you
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 1:47
معجزه
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 1:47
دلم؛ برای خودم تنگ می شود
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 12:14
دلم؛ برای خودم تنگ می شودروزهایی که بیشتر می خندیدم روزهایی که اتاق هوای بیشتری داشت ،روزهایی که تو را داشتم …
گاهي خوابت را مي بينم
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 12:14
گاهي خوابت را مي بينم بي صدا بي تصوير مثلِ ماهي در آبهاي تاريک که لب مي زند و معلوم نيست حبابها کلمهاند يا بوسه هايي از دلتنگي